@#@#


دوستت دارم
بی تو هرگز
با تو عمری
![]()
![]()
![]()
بي تو در خلوت خود شب همه شب بيدارم اه اي خفته که من چشم براهت دارم خانه ام ابري و چشمان
تو همچون خورشيد چه کنم دست خودم نيست اگر مي بارم کم براي من از اين پنجره ها حرف بزن من
بدون تو از اين پنجره ها بيزارم جان من هديه ناچيز تقديم شما گر چه در شان شما نيست همين را دارم
من که تا عشق تو باقيست زمين گير توام من که تا عشق تو باقيست زمين گير توام لااقل لطف کن از
روي زمين بردارم
عشق روبايد از آفتابگردون ياد گرفت غروب شد خورشيد از آسمون رفت آفتابگردان عاشق به دنبال
خورشيد آسمان را جستجو مي کرد ناگهان ستاره اي چشمک زد آفتابگردان سرش را به زير انداخت گلها
خيانت نمي کنند.
مانند مجنون كه ليلا را دوست دارد مانند ماهي كه دريا را دوست دارد مانند شاعري كه شعرش را دوست
دارد مانند بلبلي كه صدايش را دوست دارد به خدا قسم كه من هم تو را دوست دارم بي تو بودن را براي
با تو بودن دوست دارم.![]()
![]()
زندگي به من آموخت چگونه اشك بريزم ولي اشك نياموخت چگونه زندگي كنم تو به من آموختي چگونه دوستت بدارم ولي
نياموختي چگونه فراموشت كنم.
دلم براي کسي تنگ است که بود با من و پيوسته نيز بي من بود کسي که با من نيست کسي که بي من ماند ... کسي که... دلم براي
کسي تنگ بود که بيايد و به هر رفتني پايان دهد دلم براي کسي تنگ است که آمد و رفت و پايان داد.
عشق از دوستي پرسيد : تفاوت من وتو در چيه ؟ دوستي گفت : من ديگران را
باسلامي آشنا مي کنم و تو با نگاهي .
من آنها را با دروغ جدا مي کنم و تو با مرگ
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است/ ........ بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ...... بنويسيد زمين
كوچه ي سرگردانيست ..... او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ...... صفت شاعر اگر همدلي و
همدرديست ...... در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است. بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي ...... مردي از
طايفه ي شعر معاصر بوده است ...... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ...... بنويسيد در اين
مرحله كافر بوده است ...... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد ...... روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است
سينوس چشمانت برابر است با کسينوس لبات
اگر عشق ما از معادله ي فيثاغورس حل
نميشود ولي از معادله دو مجهولي حل مي شود
وقتي در خيابان ها موازي مستطيل شکل قدم
مي زني در زير راديکال گيرت خواهم اورد و
چند بوسه از تو خواهم گرفت انگاه مي فهمم
که تجزيه شده اي
.gif)
وقتي كه پرنده ها از اين ديار خسته مي شن ميرن بهشهر عاشقا،عاشق و دلبسته ميشن
وقتي كه شاپركـــها پراشــــونو بــاز مي كنــــن خاطرهها زنده ميشن، من با تو آغاز ميكنم
به خدا عاشـــــــقتم ، به خدا عاشــــــــقتم چه تو خوابم چه بيدار، به خدا عاشـــقتم

پس از ديدار تو همواره شادمان بوده ام ولي
دائم در نگراني
نگران اينکه شايد از من نااميد شوي
نگران اينکه دوستيمان به پايان برسد
نگران اينکه از بودن با من شاد نباشي
نگران اينکه شايد براي تو اتفاقي بيفتد
عاشق تو شده ام و شايد نگراني فراوان من
بخاطر عشق من به توست

ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي تو بمان با دگران واي به حال دگران




دوستت داشتم نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت
دارم... چون
دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلي...
چون گل
هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهي چشمات
مثل
شبهاي پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي... چون اب که هميشه
پاک
نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم... چون منکه اصلا
دوستت ندارم... بلکه من عاشقتم... چقدر سخته هر لحظه
با تو
بودن اما از تو دور بودن...

صد سال پس از مرگ من گر بشكافي قلب من
خواهي
شنيد از قلب من دوستت دارم عشق من
به آساني در يك دقيقه مي توان يك نفر را خرد
كرد، مي توان در يك ساعت
يك نفر را
دوست داشت، مي توان در يك روز عاشقش
شد، اما يك عمر طول مي كشد
تا بتوان
يك نفر را فراموش كرد

مانند مجنون كه ليلا را دوست دارد مانند ماهي كه دريا را دوست
دارد مانند شاعري كه شعرش را دوست
دارد مانند بلبلي كه صدايش را دوست دارد به خدا قسم كه من هم
تو را دوست دارم بي تو بودن را براي با تو
بودن دوست دارم

عشق از دوستي پرسيد : تفاوت من وتو در چيه
؟ دوستي گفت : من
ديگران را باسلامي آشنا مي کنم و تو با
نگاهي . من آنها را
با دروغ جدا مي کنم و تو با مرگ

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است/ ........ بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ......
بنويسيد زمين كوچه
ي سرگردانيست ..... او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ...... صفت شاعر اگر همدلي و
همدرديست ...... در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است. بنويسيد اگر شعري ازاومانده
بجاي ...... مردي از
طايفه ي شعر معاصر بوده است ...... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ...... بنويسيد
در اين مرحله
كافر بوده است ...... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد ...... روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده
است
مي بخشمت بخاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي...بخاطر تمام خنده هايي که به صورتم نشاندي نمي
بخشمت به خاطر دلي که برايم شکستي...بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي...نمي بخشمت بخاطر زخمي
که بر وجودم نشاندي...بخاطر نمکي که بر زخمم گذاشتي...و مي بخشمت بخاطر عشقي که بر
قلبم حک
کردي

اگه فکر ميکني که رفتنت باعث شکستنم ميشه ؛ اگه فکرميکني که بعد ازرفتنت اشک ميريزم ؛ اگه
فکرميکني که بانبودنت لحظه
هام خالي ميشن؛ اگه فکرميکني که هرلحظه دلم برات تنگ ميشه؛ اگه فکرميگني که بي توميميرم؛ درست
فکرميکني تو که ميدوني
نبودنت رو تاب نميارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون

در دادگاه عشق .... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از
عاشقان و دلسوختگان قاضي نامم را بلندخواند وگناهم را دوست
داشتن تو اعلام كرد. پس به تنهايي و مرگ محكوم شدم.
کنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خوا سته ام را بگويم و
من گفتم كه به تو بگويند دوستت دارم

به آسانی در يك دقيقه می توان يك نفر را
خرد كرد، می توان
در يك ساعت يك نفر را دوست داشت، می توان
در يك روز عاشقش
شد، اما يك عمر طول می كشد تا بتوان يك
نفر را فراموش كرد
